تبليغاتX
سال های انتظار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 10:32  توسط سها  | 

 

  

 

به نام انکه بذر محبت را بر دل عشاق پاشید"

 

رو بنما و وجود خودم از یاد ببر

خرمن سوختگان را همه گو یاد ببر

ما چو دادیم دلو دیده به طوفان بلا

گو بیا سیل غم وخانه ز بنیاد ببر 

 

 

انتظار

تو رفتی و نگاهم همچنان بر سنگفرش جاده ها باقی است

نمی دانم نگاهم تا به کی همراز این شبهای بی ساقی است

دلـم دلـتـنـگ دلتـنـگـی در اوج بـی سـر انـجامـی

و کاخ آرزوهـایـم در امـواجـی ز ویـرانـی

تو را در اوج یک خواهش ز یک محراب می خواهم

تو را آن سوی مرز پاک، خواهشهای ناب عشق می خواهم

به تو گفتم به اسمت، تا ابد یک عاشق دلخسته می مانم

و راز عاشقی ها را برایت تا ابد با شعر می خوانم

دلم می خواهد امشب تو شوی مجنون صحراها

ومن عاشق ترین لیلی در این دنیای وانفسا

تو را من یک نفس عاشق و یک دم خالی از رویا

چه می شد لحظه های ناب بماند تا ابد بر جا

صدای شکوه هایم را خداوندا تو می دانی

و اوج بی پناهی را زچشمانم تو می خوانی

 

 

گم گشته

دو دستت را پناهم کن تو را من دوست می دارم

نگاهت را نثارم کن که خشمت را خریدارم

زبانم قاصر از حرف و نگاهم صد سخن دارد

دلم در سینه می سوزد ولی جان در بدن دارد

تو با آن چشم زیباییت به من گفتی که می مانی

به من گفتی که عشقت را درون لاله می خوانی

ولی افسوس ای جانا تو بر عرشی و من بر فرش

که راه پاک خوشبختی میان آسمان گم گشت

شبانگاهان که عکست را درون ماه می بینم

تو گوی آرزویم را به روی آب می بینم

من آن یعقوب تنهایم به بویت مست و شیدایم

تو را ای یوسف خوبم همیشه چشم در راهم

 

 

تو می دانی

سوار بر کوه غمایم به دیدارم نمی آیی

گرفتاره جنون گشتم مرا دیگر نمی خواهی

تو اوج عشق را در دیدگان من که می بینی نمی دانم

چرا این اشک و اه و ناله را از عمق جان من نمی رانی

که من دل در ره عشقت فدا کردم و تو خوابی

دعایی بر سره راهت رها کردم و تو خوابی

برای با تو بودن من جهانی را به پا گشتم تو می دانی

شکایتها به عرش آسمان کردم تو می دانی

سوار بر قایق عمرم چه در مستی و هوشیاری

تو را من بارها از او طلب کردم تو می دانی

 

 

 

اشک

دلم می خواهد امشب تو ببینی اشک چشمم را

و بر هر قطره اشکم تو بینی مشق عشقم را

چه می شد رهگذر باشی گهی بر حال غمگینم

و یا منت نهی بر من گذاری سر به بالینم

فغان آوردم از دردم درون میکده یا رب

ولی کو مرحم دردی که او را یار پندارم

دلم در حسرت مستی خدایا جام می خالی است

دلم را گر چه بشکستی ولی پر از شکیبا یی است

در این دنیای بی مهری من او را مهربان دیدم

من او را رنگ دریا ها من او را هم زبان دیدم

ولی نفرین بر این عالم بر این دنیای بی بنیاد

بر این عاشق کش مغرور بر این ضحاک بی فریاد

 

 

 

 

نمی دانم نفرین چه کسی کاخ آرزوهایم را به خاکستر تبـدیل کـرد و دسـته کدام ناپاکی پاکی و صمیمیت دستا نت را از  من گرفت و من به کدام امیدی بهشت موعودم را در جهنم چشمان تو ساختم که امروز بر تلـی از خاکسـتر نشسته ام و نمی دانم  چرا وسعت انـدوه مرا شـب چشـمان تـو پر کرد کـه ظلمت شبهای مرا پایانی نیست.

به من بگو تا به کی در جهنم دنیای خـود دست و پا بـزنم و به کـدام امـیدی بهشت موعودم را از خدا تمنا کنم،بگـو زمان بازگشتت چه وقت است تا کویر دلم را برای آمدنت مهیا کنم،نمی دانـی چقدر از دنیای خود بیزارم و به دنیای تو وابسته،ای کاش بدانی آروزیی جز زندگی در کنار تـو  را نـدارم،پس تـو نیز لطفی کن و یوسف وار به سوی من آی تا سوی چشمانم را یک بار دیگر به دست آورم.

 

 

انزوا

تو مرا در انزوای یک سکوت گنگ ومبهم

و در آغاز فصل سردو تنهایی و اندوه

به یک لبخند گرم و خوب آبی

مهمان کردی

و من، تور ا با وسعت یک آسمان اشک

و در پهنای این دریای آبی نگاهم

جای خواهم داد

بدان ای پاک تر از برگ گلهای شقایق

و ای خوشبو تر از گل بوته های یاس امید

تا ابد

مهمان سبز قلب من تا روزه مرگی

 

 

تولد

۳۰ شهریور امروز روز میلاد نگاهت

بیست وهفتمین تولد واسه اون وجو پاکت

یه گل سرخ قدیمی هدیه ناقابل من

واسه اون قلب دو رنگت که نشست مقابل من

تو چه شاد و سر بلندی که تولد چشات

ولی تو خیال چشمات شب درد و غصه هات

جشن خوب زندگیت،دیگه تواخماتو وا کن

اره ناز مهربونم به شمعات یه کم نگاه کن

بیست و هفت شمع خوشکل یه نشونه دوباره

بیست و هفت مرتبه می گه تو نکن قلبمو پاره

خوب و نازنین جانم تو تولدت مبارک

یه دعا بخون عزیزم بشه وجدان تو راحت

من می رم از سرنوشتت،این فقط تبریک ساده است

این سها پیش قلبت مثله اون کاغذ پاره است

تو هنوز واسم عزیزی مثله اون لحظه اول

مثل تفسیر نگاهت توی خط به خط دفتر

من اما یه قصه هستم که یه بار خوندی با منت

نمیشه بازم بخونی این کتابو تو بالذت

نه عزیز،خیالی نیستش دیگه از پیشه تو می رم

توی خلوت قشنگت یه جایی آروم می گیرم

تو فقط یادت بمونه شب جشن قصه هات

شب خالی کردن بار از رو دوش غصه هات

جشن خوب زندگیت که بهش می گم تولد

اره نازه مهربونم  شمعات یهو بکن فوت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 19:42  توسط سها  |